قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2676
تاريخ الفي ( فارسى )
اتّفاقا ، چون ملكشاه بن بركيارق به موجب فرمودهء پدرش از بروجرد بيرون آمده به دوازده فرسخى رسيد ، سلطان بركيارق داعى حقّ را اجابت نمود . و چون اين خبر ، به امير اياز رسيد وزير خطير يلبدى را فرستاد كه نعش سلطان بركيارق را به اصفهان دفن نمايد و خود با جميع امرا و اعيان دولت سلطان ملكشاه بن سلطان بركيارق را برداشته متوجّه بغداد گشت . مدّت حيات سلطان بركيارق بيست و پنج سال بود ، از جمله دوازده سال و چهار [ 320 الف ] ماه بر سرير سلطنت متمكّن بود و اكثر اوقات او به حرب گذشت ، و در جميع معارك او مظفّر و منصور بود غير از يك معركه ؛ چنانچه تفاصيل معارك او قلمى شد . و در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه سلطان بركيارق از محبّت و دوستى رعايا حظّى عظيم داشت و لهذا در آن ايّام ، كه ميانهء او و برادرش سلطان محمّد منازعت و مخاصمت بود و هرچند روز ، در بغداد به اسم يكى از آنها خطبه مىخواندند با وجود آنكه مكرّر به تجربه پيوسته بود كه هرگاه در بغداد خطبه به نام سلطان بركيارق مىخواندند قحط عظيم پيدا مىشد و مردم از گرسنگى هلاك مىشدند ، اهالى بغداد او را دوست مىداشتند و خواهان او بودند « 1 » . و در روز پنجشنبه سلخ شهر ربيع الآخر ، در ديوان خلافت بغداد خطبه به نام سلطان ملكشاه بن بركيارق خواندند و به القاب جدّش « جلال الدّوله » ملقّب گردانيدند . و در روز جمعهء ديگر ، در جميع جوامع بغداد خطبا بر رؤوس منابر ، القاب سلطان ملكشاه بن بركيارق را ياد كردند و سلطان بركيارق را به طلب رحمت و مغفرت مخصوص ساختند . ذكر شمّهاى از محاربات سلطان محمّد چكرمش در حين محاصرهء سلطان محمّد مدينهء موصل را تفصيل اين مجمل آنكه چون سابقا در وقت قسمت ممالك محروسهء سلطان ملكشاه بر اولاد او ، بلاد موصل و جزيره از جمله ولايتى بود كه به سلطان محمّد تعلّق گرفته بود و سلطان محمّد بعد از آنكه در تبريز آن مقدار توقّف نمود كه مردمش از اصفهان به او رسيدند ، در ماه صفر اين سال از تبريز به جانب مراغه رفت و وزارت ولايت جزيره و موصل را ، كه در آن وقت در حوزهء تصرّف چكرمش بود ، به ابو المحاسن سعد الملك ارزانى داشت . و چون قبل از آنكه سعد الدّوله ابو المحاسن متوجّه آن صوب گردد متواتر و متعاقب اخبار
--> ( 1 ) . باسورث از قول بندارى مىنويسد : « منابع از بركيارق بسردى سخن مىگويند و چندان رضايتى از وى ابراز نمىدارند ، امّا محمّد را بهعنوان « مرد كامل سلجوقيّان و نريان پرتوان آنها » مىستايند و از تعصّب وى نسبت به سنّت ، و نفرت وى از باطنيّه تمجيد مىكنند . » ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 116 .